سيد جلال الدين آشتيانى

614

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

قرب تام به حق ، علت انس و انس سبب عدم غفلت است . و انس تام ، منشأ حضور تام است و اين خود مقام ذكر قلبى است . « 1 » و ذكر تام تحقق پيدا نمىنمايد ، مگر با اعراض از غير مذكور و غفلت از ما سوى اللّه . « 2 » اين مقام ، مقام فقر تام به حق است ، و ملازم است با غناى تام و تمام ؛ چون هر كه حق را يافت از غير استغنا دارد . سالك اگر به اين مقام كه مقام بىنيازى قلب است برسد ؛ خداوند او را از جميع زلات حفظ خواهد نمود . در اين حال ، صدور معصيت از سالك محال است . « 3 » اين مقام را مقام مراد ناميده‌اند . مسافر به حق ، بعد از طى اين مواطن وارد در اوديهء غيب عقل منور بنور قدسى مىشود . علت اينكه مقاماتى را كه بعنوان اوديه و ابواب آن ذكر كرده و اهل سلوك به آن اوديه اطلاق كرده‌اند ، اين است : معظم سلوك اهل حقيقت در اين منازل است . سعى و اجتهاد و مشقت بنحو اعلى و اتم از براى طى اين منازل لازم است . شيطان و جنود او در اين منازل تصرف مىنمايند . در اين منازل ، مهالك و

--> ( 1 ) . ذكر ، داراى مراتبى است . مرتبهء اعلاى ذكر ، مقام اتحاد ذكر و ذاكر و مذكور است . به حسب نفس الامر و واقع ، ذاكر و ذكر و مذكور واقعى حقّ است و منشأ جميع اقسام ذكر ، او است و رجوع جميع اذكار نيز به اوست . لقد كنت دهرا قبل أن يكشف الغطاء * اخالك انى ذاكر لك شاكر فلما اضاء الصبح و انكشف الغطاء * وجدتك مذكورا و ذكرا و ذاكر ( 2 ) . سرّ اينك از حضرت ختمى مرتبت وارد شده است : « الفقر فخرى » ، شايد مراد همين فقر باشد كه اعظم از جميع بىنيازيهاست . ( 3 ) . منشأ عصمت ، شهود و رؤيت برهان حق است ، و آن عبارت از نورى است كه قلب سالك را از لوث نواقص پاك مىكند . شايد مراد از برهانى كه مانع از ارتكاب معصيت يوسف شد ، همين باشد : « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ » . سالك ، چه بسا در اين مقام مطلوب واقعى خود را به صورت نار مشاهده نمايد . قوله تعالى « إِذْ رَأى ناراً » و قوله : « بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها » ، گاهى مقصود خود را به صورت انوار شهود مىكند به‌واسطه تنزل بمقام اجنه و گاهى ترقى بجناب قدس نموده « إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً » . اول اين وادى ، يعنى اول منازل اوديه وادى احسان است . چون سالك در اين مقام به مرتبهء « كأن » رسيده است . ما اين مقام را بطور اشباع در مباحث قبلى شرح داديم .